وقتی صبح به زور از خواب بیدار میشی و از پتوی گرم و نرم دل می کنی
تا بری یه سر به همستر بارداری که توی خونه هست بزنی و براش غذا بریزی
یه دفعه ببینی هفت تا دونه فنچول مثل خودش کنارش خوابیدن
اون لحظه هست که غرق شادی میشی و ساعت ها میشینی کنارشون.
گذر زندگی...ما را در سایت گذر زندگی دنبال میکنید
برچسب: تولد, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:40
نگرانتم دختر بیا یه خبر از خودت بده.
گذر زندگی...ما را در سایت گذر زندگی دنبال میکنید
برچسب: کجایییییی, نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:40
یه نفر توی تلویزیون داره خمیازه میکشه.
یه نفرم این طرف دهنش به قاعده دهان یه اسب آبی باز میشه یعنی تا این حد حسوده.
دیدم که میگم
گذر زندگی...ما را در سایت گذر زندگی دنبال میکنید
برچسب: خمیازه, نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:40
از دست دردشون راحت شدم خداروشکر
هر هفته شده بود کابوس برام .
ان شاء الله نتیجه هم بده برام .
گذر زندگی...ما را در سایت گذر زندگی دنبال میکنید
برچسب: هورااااااااااااااا, نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:40
دیدین یه عده رو توی تلگرام و یا سایر شبکه های مجازی عکس های پروفایل عجیب غریب میذارنمثلا عکس نوشته ای هست که سلامتی روزی که جلوی این در اسممو صدا بزنین بعد اون در هم در سرخونه هست. یا به امید روزی که اینجا بیای ملاقاتم (که همون بخش مراقبت های ویژه هست icu یا ccu )
آقا من نمیتونم فازشون رو درک کنم 
نکنه کلاس داره من نمیدونم . 
یعنی امید به زندگی اینقده کم شده بین جوون ها؟؟؟
گذر زندگی...ما را در سایت گذر زندگی دنبال میکنید
برچسب: فازشون, نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:40
کاش میشد جواب آزمایش بارداری رو همون لحظه ای که انجام میدی بدن .این استرس هاش آدمو از پا میندازه.خواهرم توی سیکل آی وی اف بوده و امروز وقت آزمایشش هست. ساعت 8 شب حاضر میشه.به قول خودش هفته اول هفته شادی و خوشحالیه هفته دوم هفته سردرگمی بودن یا نبودنه و هفته سوم یا خوشحالی یا غمگین. ان شاء الله برای تمامی کسایی که توی این سیکل قرار میگیرن هفته سوم هفته خوشحالی باشه و ان شاء الله برای خواهرمم همین طور باشه. دوستای خوبم خیلی خیلی محتاج دعاتون هستم . بعدا نوشت: اومدم بگم به لطف خدای خوب و مهربونم و نفس های حق شما خوبان بود اون چیزی که باید می بود و خدارو صد هزار بار شکر که این لطف شامل حال خو گذر زندگی...ما را در سایت گذر زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:40
یه دو روز پشت سر هم بود که از دست عزرائیل در رفتم. خدا بخیر کنه فکر کنم دیگه آخرهایم هست. یه بارش روزی بود که مهمون داشتم و موقعی که قابلمه برنج ها رو می خواستم آبکشی کنم ته قابلمه خورد به لبه سینک ظرفشویی و چیزی نمونده بود همه آبجوشها بریزه روم ولی شانس آوردم به سمت سینک ریخت. دفعه دوم دقیقا فردای همون روز ساعت 9 شب وقتی داشتم از خیابون رد میشدم دیدم یه ماشینی ازم دوره به وسط خیابون که رسیدم صدای موتور رو شنیدم ولی نوری در کار نبود . یه دفعه سرو کله یه موتور سیکلت چراغ خاموش پیدا شد شانس آوردم توی لاین مخالف ماشین نبود و با قدمهای بلند تر رفتم توی اون لاین وگرنه چیزی نمونده بود بهم بزنه مو گذر زندگی...
سلام به بلندای روزهای تابستون به همون گرمی خوبین خوشین سلامتین من یه عدد شرمنده صورت شطرنجی هستم اومدم بگم من مامان شدم شکر خدا مامان سه تا فسقلی باورتون میشه داستانش خیلی مفصله ولی در همین حد بگم که خداروشکر توی چهارمین آی وی اف خدا من روسیاه رو به واسظه دعاهای شما خوبان در حقم شرمنده خودش کرد و خیلی حیلی شرمنده که زودتر نشد بیام و بگم چون یه مدتی نت نداشتم و از همون اولش ویارهای خیلی شدید اومد سراغم و همش اینطوری بودم خداروشکر دو روزه به خاطر خوردن قرص حالت تهوع بهترم و کمی غذا میخورم گذر زندگی...ما را در سایت گذر زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:40